قرمه سبزی
دلم لک زد برای قرمه سبزی
شود جانم فدای قرمه سبزی
دل بی طاقت از او٬ می زند پر
سرم پر از هوای قرمه سبزی
فسنجان هم اگر چه خوب و عالیست
ندارد آن بهای قرمه سبزی
خورشت فیمه هم خوب است آری
کجا دارد صفای قرمه سبزی
شفا بخش دل پر درد من اوست
نخواهم جز شفای قرمه سبزی
مرا با اوست عشقی جاودانه
که می داند خدای قرمه سبزی
سرت سبزو دلت خوش باد دایم
که می جوید رضای قرمه سبزی
چو گردد "آق دایی" دیوانه ی او
جنون گیرد برای قرمه سبزی.
تقویم دقیق
گفت شوهر با زن خود ٬ ای شفیق
نیست این تقویم ٬ تقویم دقیق
گفت زن با شوهرش ٬ ای وای من
چیست این تقویم را ٬ آقای من ؟!
گفت شوهر با زن خود ماجرا
نیست روز ازدواج ما چرا ؟!
زن بخندید و بگفت : ای مرد خوب
عیب بود این برشمردی از عیوب !
ربط ما با تقویم ٬ روز ازدواج ؟!
کله پوکی ٬ کله ات را کن علاج
گفت شوهر پس چرا از روزها
هر مصیبت هست غیر از رزو ما
|
+| نوشته شده توسط
فایزه در
86/02/24
|