تبليغاتX
عاشق تنها -
 
 

سلام دوستااااااااااااااااااااااان خوبین همگی ؟ خیلی وقته آپ نکردم .

مرسی از شما که به وبلاگه سر میزنین واقعا ممنونم.

یکی از دوستان گفته بود که طنزی که نوشتم از کی بوده ؟ این طنز از غلام حسین ترکمان

کتابش هم بنام آس و پاس هست. اگه کتابشو گیر اوردین حتما بخونین خیلی جالبه

من تا اونجایی که بتونم واستون مینویسم قسمتی از شعراش رو .

امروز میخوام یه خاطره بتعریفم واستون. بچه گیم خیلی شیطون بودم ٬ دختری شاد

و سرحال اما حالا دیگه شادیه گذشته رو ندارم مثل این میمونه که پیر شدم البته بچیگیم

خیلی هم فضول نبودم ولی واقعا دختر شادی بودم . همه رو شاد میکردم خب بگذریم .

دوره راهنمایی که بودم (اول راهنمایی) یه روز امتحان علوم داشتیم فرداش که اومده بودیم

مدرسه بعضی از بچه ها نخونده بودن منم زیاد نخونده بودم همه به این نتیجه رسدیم که

بریم به دبیرمون بگیم که نخوندیم و امتحان نگیره . همگی ریختیم تو دفتر

ولی هر کاری کردیم قبول نکرد که نکرد هیچی ما هم عصبی اودیم کلاس یکی از بچه ها گفتش

که بیا آدامس بچسبونیم رو صندلیش  ما هم ذوق زده شدیم همین کارو کردیم

دبیر اومد کلاس رو صندلی نشست  ما داشتیم میخندیدیم با بچه ها یهو معلم بلند شد  که

برگه های امتحانی رو بهمون بده .

ما با صدای بلند خندیدیم  معلمه بیچاره همین جوری مونده بود  یهو یکی از بچه ها

گفت خانم پشت مانتوتون آدامس چسبیده   ما هم زدیم زیر خنده معلم بیچاره آب شد از 

خجالت و از کلاس رفت بیرون ما هم کلاس و گذاشتیم رو سرمون  امتحان هم نگرفت دیگه .

ما هم همون زنگ بزن و برقصی داشتیم . چه روزایی بود یادش بخیر.

امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره ها

موفق باشین

|+| نوشته شده توسط فایزه در 86/03/14  |
 
 
بالا